حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

عید نوروز 93

1393/1/15 22:33
831 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

نوروز اگر وقت دیــدار است مـــردم

 

 

امسال بر داغی گرفتار است مردم

 

 

حرمـت نگه دارید پای سفره ی عید

 

 

چون مهدی زهرا عزادار است مردم

 

 

 

 سلام عسلک مامانی، نفس طلای مامانی 


سال نوت مبارک خوشگلم.

 

 

امیدوارم سال خوبی رو با هم دیگه داشته باشیم.

 

 

انشاالله مادرمون حضرت زهرا سال خوب و پر برکتی رو برای همه عنایت کنه .

 

 

سالی که نکوست از بهارش پیداست.و بهار امسال ما با شهادت بانوی دو عالم شروع شد..

 

 


دختر نازم

ما یه روز قبل از سال تحویل یعنی چهارشنبه 28 اسفند 92 راهی اردکان شدیم.

و پنج شنبه شب سال تحویل بود که امسال سال تحویل تصمیم گرفتیم خونه ی مامان جون بمونیم.

و زود بعد از سال تحویل رفتیم خونه ی مادرجون.

 

 

خاله طاهره (خاله ی خودم) پنج شنبه از مکه برگشته بود و درگیر مهمونی اونجا هم بودیم. آخر شب شام رو رفتیم اونجا..

انشاالله امسال تو خونه ی همه فقط سفره ی شادی پهن بشه .

 

 

حالا بگم از شیطونیات:

الهی قربونت برم که روز به روز شیرین تر و با مزه تر میشی. خیلی نقاشی کشیدنو دوست داری و همش میگی  جوجو مخوا..... دیگه به میخوام نمیگی موآآآآم میگی مخوام. با همون لهجه ی اردکانی.

هنوز هم همه برای نمی دونم گفتنت ذوق می کنن. از بس که شیرین میگی.

یه وقتایی که خسته میشی از نمیدونم گفتن ، بهشون میخندی و جواب سر بالا میدی.

مامان جون و خاله طاهره که بیست و چهارساعت دارن ازت سوالای مسخره میپرسن که جوابشون برای تو نمیدونم بشه.

مثلا میگن فلانی کجاست؟ و چون شما اسمش برات عجیبه میگی نمی دونم و اونا خوشحال میشن وقتی خسته میشی به همین  سوالشون جواب میدی نیس نمیگی نمی دونم و کلی اونا رو دپرس می کنی.

هفته ی دوم عید مریض شدی که تو پست بعد درموردش تعریف می کنم.

الهی فدای مهربونیات و بوس کردنات برم که خیلی احساسی بغلم میکنی و چند تا بوس نثارم میکنی.

بعضی وقتا تا همه جای صورتمو بوس نکنی ول کن نیستی و وقتی بوس کردنات تموم شد صورتتو میاری جلو و میگی تو... یعنی حالا نوبت منه که بوست کنم. این کار رو با بابایی هم انجام میدی.

برای بقیه این همه نه، شاید تا یکی دوتا بوس راضی بشی  نه تا این حد ....

 

 

و اینم سفره ی هفت سین ما خونه ی مامان جون(مامان خودم) که با

کمک دایی حدیثه سادات پهن کردم.

 

 

 

 

 

   بقیه ی عکسا رو تو ادامه ی مطلب ببینید.

 

 

 

 عکسای دسته جمعی!!! موقع سال تحویل

 

انشاالله هیچ موقع تو عکسای خانوادگی جای هیچ پدر و مادری خالی نباشه..

 

 

 

 عیدی گرفته نفس طلام...

 

 

 فدات بشم که داری شیرینی رو با قاشق میخوری

 

 

 دایی حدیثه سادات که خیلی به ایام فاطمیه احترام میذاشت همیشه این شالش رو مینداخت گردنش و میگفت هر موقع عکسا رو می بینیم یادمون باشه که سال نو رو با ایام فاطمیه شروع کردیم.

 

 

همه رفتن دنبال کارشون ولی حدیثه سادات همچنان پای سفره میخواد ازش عکس بگیرم.

 

 

  قربون ژست گرفتنات برم من.....

 

 

 دیگه رفتیم خونه ی مادرجون(مادرشوهرم)

 

 

  ماشاالله به چهار تا داداشا.... عموهای حدیثه سادات و باباش

 

 

   عمو سیدابوالفضل و پسر گلش سید صادق...... در مدل های مختلف

 

 

  چه می کنند این دوتا!!!!!!ماچماچماچ

 

 

   تنفس بعد از کلی روبوسیماچماچماچماچماچ

 

 

   قربون ژست گرفتنت برم سید صادق عزیزم..

 

 

  خوش تیپ دست از عکس گرفتن برنمیداره!!!!

 

 

  زهرا و زینب دختر عمه های حدیثه سادات و سیدصادق..

    چه تیپی زدن.. ماشاالله

 

 

   جای حسین جون توی عکسا خالیه. اون شب کلاس میذاشت و عکس نمی گرفت.

 

 

    عکس دو نفره

 

 

    زینب خانم هم اضافه شد..

 

 

  بچه ها و اقا محمدرضا شوهر عمه ی حدیثه سادات

  فقط همین یه عکس از حسین دارم.

 

 

   زینب جون و باباش...

 

 

  همگی بگین سیــــــــــــــــــــــــــب

 

 

  آقا جون(پدرشوهرم) و سیدصادق

 

 

   عموها مشغول عکاسی

 

 

  یه عکس تکی از آقا جون مهربون

 

 

   از عمو سید ابوالفضل

 

 

  و عمو سیدعلی

 

 

  حدیثه سادات و عمو سیدعلی

 

 

   فردای اون شب ناهار خونه ی مادرجون بودیم.

 

 

     فقط شما سالاد خوردی

 

 

  عمو سید محمود مشغول خوردن ناهار

 

 

  چهار شنبه ی اول عید قرآن خونی خونه ی عمو سید محمود بود.

  عکس مال اون شبه. عمو سید محمود و آقا محمود

 


    عکسای خونه خاله طاهره( خاله ی خودم) با پسرای شیطونش

 

 

   حسین میخواست سوار موتور باشه تا عکس بگیره ولی دخمل ما زود پیاده شد

 

 

   موتور سواری نوبت به محمد سجاد رسید. حدیثه سادات عضو ثابته

 

 

     محمد سجاد خیلی حدیثه سادات رو تحویل می گیره!!! همش میگه من دوسش دارم

 

 

    مثلا دارن به افق نگاه می کنند!!

 

 

  و اینم آخرین عکس...

 

 

 

هـــــــر روزتــــان نـــــوروز


نــــــوروزتـــــــان پیــــــروز

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان هدیه
23 فروردین 93 12:12
به به چه عکسای قشنگی خوش به حالت که دخملی میزاره عکس بگیری هدیه نمیذاره من ازش عکس بگیرم ایشالله سال زیبایی داشته باشین
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
]چشماتون قشنگ می بینه عزیزم.لطف داری. کم کم عادت میکنه به عکس گرفتن. ممنون که بهمون سر زدی.
زهراخ
24 فروردین 93 14:29
سلام عزیزم قربونت برم عکساعالی بودفقط عکس بابام بدافتاده چون داشته چیزی میخورده عاشقتم عزیزم راستی بهتری
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام زهرا جون خدانکنه عزیزم ممنون چشمات عالی می بینه. بابات هم عیبی نداره زیاد معلوم نیست چیزی خوردنش هم یادگاریه.همین یه عکس داشتم. خدارو شکر خوبیم.
مامان محمدحسین
24 فروردین 93 15:46
با سلام ...به به چه عجب دل از شهرمون کندی خانم؟؟؟چه 7 سین زیبایی زیارت خاله تون هم قبول...آفرین چه احساساتیچرا مریضی؟؟عکسای خانوادگی عالی بود...موتور سواری هم که دوست داری مثل گل پسر من...
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام الهام جون آره دیگه دل کندم... مرسی چشمات قشنگ می بینه من از طرف خالم میگم که انشاالله خداقبول کنه.. ممنون عزیز لطف داری.. بععععععله خیلی دوست داره ولی به ماشین سواری علاقه ی بیشتری نشون میده. در مورد مریضیش تو پست بعدی میگم.
مامان محمدحسین
24 فروردین 93 15:46
خصوصی داری عزیزم...
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
ممنون عزیزم دیدم.
مامان آروین-مریم
26 فروردین 93 8:21
سفره هفت سین قشنگی تدارک دیدین . مرحبا . سال نو بر شما و خانواده محترم بابائی و مامانی مبارک . ایشالاه سالی پر از خوشی و شادی داشته باشین .
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام عزیزم ممنون چشماتون قشنگ می بینه. شما هم به همچنین عزیزم.
مامان آروین-مریم
26 فروردین 93 8:26
عکسای خانوادگیتون خیلی خوب بودن . ایشالا 120 سال دور هم جمع باشین و خوش .......... ما که ارادت خاص به روحانیون داریم مخصوصا که سید هم باشن ..... خوش به حال حدیث سادات جون که در کنار چنین خانواده ای بزرگ میشه .........
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
مـــــــــرسی مریم جون شما لطف داری عزیزم. ممنون از دعای زیباتون. انشاالله شما هم 120 سال دور هم به خوبی و خوشی جمع باشید. ممــــــــــــــــــــــــنون از لطف بی کرانتـــــــــــ
زن عمو
27 فروردین 93 19:07
سلام جیگرزن عمو خوبی.عامو مگه بال نیس عکسای خشم نذاشتی.عجب سفره هفسین مشتی داشتی.عکساد خیلی قشنگه.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلــــــام زن عمو جون. به عمو بگو دیگه عکس بهتر نداشتم عکسای بهتر بده مامانم برات میزاره.با کمال میـــل بله مامانم زحمت سفره رو کشیده چشماتون قشنگ می بینه
مامان یاسمن و محمد پارسا
28 فروردین 93 1:26
همیشه خوش باشید و سلامت عزیزم
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
ممـــــــــــنون شماهم همین طور
پسر خاله صدیق
31 فروردین 93 11:27
سلام خوبی یا بهتری؟
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام خدارو شکر خوبم. ممنون. یعنی چه ؟؟ خوبم یا بهترم
مامان علیرضا
31 فروردین 93 12:23
ای تو معنی تمام شعرها. ای عزیز قصر دنیای خدا. ای صدای ریزش باران عشق. نام پاکت مقطع دیوان عشق. روز تو یک هفته و یک روز نیست. روز تو هر روز در این زندگیست. روزتون مبارک.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
مررررررررررررررررررررسی عزیـــــــــــــــزم روز شما هم مبارک
مامان حسام كوچولو
7 اردیبهشت 93 12:11
به به چه عكساي خوشگلي جمع جمع خانوادگيه
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
ممنون مریم جون چشماتون خوشگل می بینن..